|
poetry
| ||
|
ای مرغ سحر چو این شب تار بگذاشت ز سر سیاهکاری وز نفخه روح بخش اسرار رفت از سر خفتگان خماری بگشود گره ز زلف زرتار محبوبه نیلگون عماری یزدان به کمال شد پدیدار و اهریمن زشتخو حصاری یاد آر ز شمع مرده یاد آر.... چون گشت ز نو زمانه آباد ای کودک دوره طلائی وز طاعت بندگان خود شاد بگرفت ز سر خدا خدائی نه رسم ارم نه اسم شداد گل[1] بست زبان ژاژخائی زان کس که ز نوک تیغ جلاد مأخوذ به جرم خود ستائی تسنیم وصال خورده یاد آر ------------------------------------------------------ خاک بسرم بچه بهوش آمده بخواب ننه یکسر دو گوش آمده گریه نکن لولو میآد میخوره گربه میآد بزبزی ر میبره اهه اهه، ننه چته؟ گشنمه بترکی این همه خوردی کمه از گشنگی ننه دارم جون میدم گریه نکن فردا بهت نون میدم ای وای ننه جونم داره درمیره گریه نکن دیزی داره سر میره خخه خخه جونم چت شد؟ هاق هاق وای خاله چشماش چرا افتاد بطاق آخ تنشم بیا ببین سرد شد رنگش چرا –خاک بسرم- زرد شد؟ ------------------------------------------------ ای مردم آزاده کجائید کجائید آزادگی افسرده بیائید بیائید در قصه و تاریخ چو آزاده بخوانید مقصود از آزاده شمائید شمائید بسیار مفاخر پدرانتان و شماراست کوشید که یک لخت بر آنها بیفزائید مانا که بیک زاویه خانه حریقیست هین جنبشی از خویش که از اهل سرائید این رو بهکان تا طمع از ملک ببرند یکبار دگر پنجه شیری بنمائید -------------------------------------------------- بجز دیدار آن یار پری پیکر نمیخواهم هوائی غیر عشق روی او در سر نمیخواهم من از این شرعبازان ربا بخش زکوه افکن یکی را جای در محراب و بر مبنر نمیخواهم چو بر عشق است و بس بنیان و بیخ و پایه هستی جدال و جنگ و جر و بحث و جوی وجر نمیخواهم دوام شوکت این و مزید مکنت آن را جهانی غرق خاک و خون به بحر و بر نمیخواهم تن پاک عزیزان کسان را طعمه کرکس بدشت و کوه و تیه و بیشه و کردر نمیخواهم اگر خود سیر گردون است و حکم انجم و اختر من این گردون من این انجم من این اختر نمیخواهم
[ دوشنبه 11 فروردین 1393 ] [ 11:39 ] [ iranpoem ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||